وقتی حاجتت را به تاخیر
میاندازد، دارد چیز بزرگتری
به تو میدهد منتها تو حواست
به خواسته خودت هست
و متوجه نمیشوی تو نان
میخواهی، او به
تو جان میدهد …
حاج آقا دولابی
خدایا هیچ چیز بهتر از آنی نیست
که تو برایم خواستی …
یک وقتهایی باید خلوت کنی با خدا
باید از گناهانت بگی
از خستگیهایت
از کمآوردنهایت
یک وقتهایی باید از تهِدلت بگی
الهی و ربی من لی غیرک
خدایا…
ازتو میخواهَم که طَبع ما را
آنقَدر بُلند کُنی که دَر بَرابرِ
هیچ چیز جُز تو تَسلیم نَشویم…
دُنیا ما را نَفریبَد
خودخواهی ما را کور نَکند
سیاهی گُناه و فِساد و
تُهمَت و دُروغ و غیبَت
قَلبهای ما را تیره و تار نَنمایَد…
شهیدمصطفیچمران
چقدر بخدا بدهکاریم؟؟؟
بعد از اینکه یک مرد 93 ساله در ایتالیا از بیمارستان مرخص می شود، به او گفته شد که هزینه یک روز ونتیلاتور (دستگاه تنفّس مصنوعی) بیمارستان را بپردازد. پیرمرد به گریه افتاد. پزشکان به او دلداری دارند تا بخاطر صورتحساب بیمارستان گریه نکند. ولی آنچه پیرمرد در جواب گفت، همه پزشکان را گریه انداخت
پیرمرد گفت: “من به خاطر پولی که باید بپردازم گریه نمی کنم. تمام پول را خواهم پرداخت.” گریه من بخاطر آن است که 93 سال هوای خدا را مجانی تنفس کردم، و هرگز پولی نپرداختم. در حالیکه برای استفاده از دستگاه ونتیلاتور در بیمارستان به مدت یک روز باید اینهمه بپردازم. آیا می دانید چقدر به خدا مدیون هستم؟ من قبلاً خدا را شکر نمی کردم” سخنان آن پیر مرد ارزش تأمل دارد. وقتی هوا را بدون درد و بیماری آزادانه تنفس می کنیم، هیچ کس هوا را جدی نمی گیرد.
این داستان ما را به یاد درسی از گلستان سعدی انداخت: «منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب…»
خدایا
آن چنان تارو پود وجود مارا
به عشق خود عجین کن
که در وجودت محوشویم،
که جز تو کسی را نپرستیم
جز تو چیزی نخواهیم،
جز تو چیزی نبینیم…
جز تو مونسی نگیریم
جز تو پناهگاه نپذیریم،
جز تو آرزویی نداشته باشیم…
آقا_مصطفی چمران