اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من نمیگویم میان سجده سبزت دعایم کن فقط امشب در این شب ها حلالم کن
پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ کانَ لَهُ امْرَاَةٌ تُؤذیهِ لَمْ یقْبَلِ اللهُ صَلاتَها وَ لا حَسَنةً مِنْ عَمَلِها حَتّى تُعینَهُ وَ تُرضیهُ وَ اِنْ صامَتِ الدَّهرَ وَ قامَتِ اللَّیلَ وَ اَعْتَقَتِ الرِّقابَ وَ اَنْفَقَتِ الاَمْوالَ فىسَبیلِ اللهِ وَ کانَتْ اَوَّلَ مَنْ یرِدُ النّارَ ثُمَّ قالَ و عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذلِکَ الوِزْرِ وَ الْعَذابِ اِذاکانَ لَها مُؤذیا ظالِما؛
هر زنى، که شوهرش را آزار دهد، اگر تمام عمرش را روزه بگیرد و شبها عبادت کند و بندهها آزاد نماید و مالها در راه خدا انفاق کند، خداوند هیچ نماز و کار نیکى را از او نمىپذیرد، تا آنگاه که به شوهرش کمک کند و او را از خود راضى نماید وگرنه آن زن اولین کسى است که به جهنم مىرود. سپس فرمودند: مرد، هم اگر همسر خود را اذیت کند یا به او ظلم نماید، چنین گناه و عذابى خواهد داشت.
ثواب الاعمال، ص 335، ح 1
تنها کسی که قلبت را
نخواهد شکست
همان کسی است که
قلبت را ساخته است
پس همیشه با خدا مأنوس باش
الا بذکر الله تطمئن القلوب
﷽
هرگاه عیبی در من دیدی،
به خودم خبر بده نه به کسی دیگر،
چون تغییر آن دست من است!!
کار اولت ثواب دارد و نصیحت است، اما گزینه
دوم غیبت است و گناه است. چرا موقعی که
چیز منفی در کسی می بینیم، جز خودش همه
را خبر می دهیم؟
ما شهرت را با صحبت کردن “در مورد” یکدیگر
می دانیم نه “با” یکدیگر! جمله ای که بر یک هتل
نوشته بود شگفت زده ام کرد:” اگر سبب رضایتت
شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو” بر
خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان برود!
نصیحت کن اما رسوا نکن!
سرزنش کن اما جریحه دار نکن!
بی بهانه خـــوب باشیم
کودک کہ بودم، گاهے احساس مےکردم عروسکهایم چیزے کم دارند! راستش دوست داشتم خانومتر شوند و خانوم بودن را در نیمهبرهنه بودنشان نمےدیدم!!
از این رو مدام در کمد مادرم دنبال تکه پارچههایے مےگشتم کہ بتوانم با آنها عروسکهایم را بپوشانم و برایشان چادر و روسرے تهیہ کنم…
از کودکے باور داشتم هر چہ پوشش یک زن کاملتر شود او با شخصیتتر و بہ قول خودم خااانوومتر مےشود این را از شخصیت خانم معلمهاے باحجاب مدرسہام دریافتم…
خانم معلمهاے باحجابے کہ مهربانے از وجودشان مےبارید ، باعث مےشدند من تصور کنم کہ یک زن هر قدر محجبہتر باشد، خانومتر و مهربانتر نیز هست! و دلم مےخواست عروسکهاے دلبند و نازنینم هم خانومتر شوند…
بزرگتر کہ شدم، ربط حجاب بہ مهربانے را بےمعنے و تنها تصورے کودکانہ پنداشتم!
تا این کہ بعدها بہ رابطہے حجاب و مهربانے پے بردم… و دانستم؛ زن اگر حقیقتا مهربان باشد حجاب را برمیگزیند
چرا کہ زنان مهربان، هرگز بخاطر خواستہهاے نفسشان، حریم و حرمت دیگران را زیر پا نخواهند گذاشت و با بد_حجابے و جلوه_گرے، غریزهے جنسے مردان را شعلہور نخواهند کرد و زنان دیگر را بہ رقابتے ناسالم با خود نخواهند کشید.
