30 خرداد 1398
خدا_اهل_رفاقت_است خدا بیش از همه اهل رفاقت و مروّت است. وقتی با همۀ ضعفت به یاد او باشی با همۀ قدرتش به یادت خواهد بود. استاد #علیرضا_پناهیان بیشتر »
نظر دهید »
30 خرداد 1398
آرامبخش “یا رب” که میگویم خیالم راحت میشود دلم آرام میگیرد که کسی تا آخر هوایم را دارد … رب، یعنی پرورش دهنده یعنی چیزی را از همان اولِ اول مثل یک دانهٔ کوچک پرورش دهی، مراقبش باشی، آب و آفتابش را اندازه بگیری … برایم ربوبیت… بیشتر »
30 خرداد 1398
تمام دنیا را بگردی هیچکس جز مادر دوستت نخواهد داشت از آن دوست داشتنهای تمام نشدنی. تمام دنیا را بگردی هیچکس جز پدر غصه دار غمهایت نیست پس دنیایت را به پایشان بریز گاهی دست وصورت “مادر"و “پدرت"را ببوس، این بوسه معجزه ای میکند!!که وصف… بیشتر »
30 خرداد 1398
تامیتوانے مهربان باش! خدا مهربانے را پس انداز ذخیره عمرت میڪند… تا میتوانے دستگیر باش! خدا درهاے رحمتش را تا بینهایت برویت باز میڪند… بیشتر »
30 خرداد 1398
در محضر حاج اقا دولابی ره: هرجا خدا امتحانت ڪرد،و یڪ خورده عقب رفتی،غصه نخور.این امتحان لازم بود تا به ناقص بودن خود پی ببری.یڪ ڪمی تلاش می ڪنی جبراݧ میشود،امتحان فضل خداست و برای رشد خلق نافع و لازم است.. بیشتر »
30 خرداد 1398
خدا ما را دوست دارد،نسبت به ما بیتفاوت نیست؛ پس هیچگاه ما را در امتحانی قرار نمیدهد که نتوانیم از عهدهی آن برآییم و ما را در معرض معصیتی قرار نمیدهد که نتوانیم توبه کنیم؛ ناامیدی از چنین خدایی واقعا گناه کبیره است..! همین امید و اطمینان به… بیشتر »
30 خرداد 1398
حاج اسماعیل دولابی ره اگر غلام خانه زادی پس از سالها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن ،روزی غصه دار شود وبگوید: فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با غصه خوردن صاحبش را اذیت می ڪند.بعد از عمری روزی خدا را خوردن،جا ندارد،برای روزی فردایمان غصه… بیشتر »
30 خرداد 1398
باسمه تعالی سلام خدای آسمان ها و زمین… سلام خدای ابر و باد و خورشید… سلام خدای باران و برف و تگرگ… سلام خدای گل و درخت و چمن… باخود می اندیشم … خدای من… چگونه قرار است در روز قیامت جوابگوی این همه گناه باشم … بیشتر »
30 خرداد 1398
امام صادق (ع) : اگر شما دلی را شکستید نمی توانید جبران آن دلشکستگی را بکنید حتی اگر همه ی دنیا را به او بدهید ! بحارالانوار بیشتر »
30 خرداد 1398
دعای مادر روزی از ابو سعید ابوالخیر سوال کردند : این حُسن شهرت را از کجا آوردی ؟ ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست، دقایقی طول کشید تا آب آوردم، وقتی به کنارش رفتم، خواب، مادر را در ربوده بود، دلم نیامد که بیدارش کنم، به کنارش نشستم تا پگاه، مادر… بیشتر »